دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

چاپ عکس گیلدا تو مجله

عکس گیلدا تو مجله کودک سالم اونم دو صفحه اش چاپ شده. با تشکر از آتلیه نفس تصویر که عکس دخملمونو فرستاده برا چاپ. شدیم مصداق ضرب المثل نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه، آخه یهو از آتلیه زنگ زدن که عکس گیلدا تو مجله چاپ شده برید بخرید.   ...
3 مهر 1395

28 ماهگی+یه خبر

عزیزم این ماه فقط اومدم 28 ماهگی و بزرگ شدنتو تبریک بگم و برم آخه اصلا ذهنم یاری نمیکنه که بنویسم، دیگه باید مامانیو ببخشی، خیلی فکرم درگیره به خاطر یه خبر خوب که شرایطش پیچیده شده و خبر اینکه بالاخره خونه دار شدیم ... با شرایط سخت و پیچیده جوری که الان وسایلمون تو سالن پذیرایی خونه است و ما شمالیم چون صاحب قبلی خونه هنوز تخلیه نکرده و امیدوارم همین یکی دو روزی خالی کنه تا ازین شرایط خلاص شیم! به هر حال مبارکمون باشه .... هووووورا ... دوست دارم تو این پست از خانواده نازنینم که همیشه حامی و همراه ما بودن تشکر کنم.... آخه من و بابایی تونستیم تو این مدت فقط نیمی از مبلغ خونه رو تهیه کنیم... مابقیش رو وام گرفتی...
20 شهريور 1395

ششمین سالگرد ازدواج

  6 ســال از با هم بودمان گذشته و من هروز بيش از پيش به اين راز پی ميبرم كه تو خلق شده ای برای من تا زيباترين زندگی را برايم بسازی سالگرد ازدواجمان مبارک! ...
15 شهريور 1395

27 ماهگی عشقدونه

27 ماهگیت مبارک عزیز دلم کارای این ماهت: از وقتی از شمال برگشتیم، هنوز، هر روز که از خواب پا میشی سراغ مامان جونو میگیری و انتظار داری خونمون باشه و وقتی بت میگم مامان جون ساریه ناراحت میشی و گریه میکنی و میگی نه رفته دکتر میاد ، بعدم میگی پدرجون ادارست، دایی امیر کلاسه،غروب میان! (با اینکه یه ماهه اومدیم اما هنوز دلتنگی میکنی براشون) با عروسکات حرف میزنی و حرفایی که من بت میگم تحویل اونا میدی! به رژ لب میگی دهنی ، وقتی عکسای عروسیمونو روی دیوار میبینی میگی مامانی دهنی زدی! هوای گرم و سرد رو تشخیص میدی و همینطور مزه هارو. این روزا انقد حرف میزنی که مخمونو خوردی.گاهی ...
20 مرداد 1395

دخترم، دنیای من، روزت مبارک

پدرم میگه اونایی که دختر ندارن نصف عمرشون هدر رفته صبح دخترتو ببینی که با موهای شلخته و صدای گرفته که داد میزنه بابا نیاتو اتاق همه چیز یه پدره! روز دختر مبارک ...
14 مرداد 1395

پروژه دوم بای بای پوشک

گیلدای عزيز ما بالاخره با مقوله " دستشويی" هم كنار اومد. اين وسط بار تموم زحمتها اول از همه روی دوش خود مامانی ، بعدش هم مامان جون بود. اينهم فصلی ديگه از زندگی گیلدای عزيز ماست . درک لذت این پست فقط واسه مادرایی مقدوره که این مرحله رو سپری کردن. خب , این همه مقدمه ای بود برای نوشتن پست " از پوشک گرفتن بچه " راستش خیلی وقت بود که با خودم کلنجار میرفتم دختری رو از پوشک بگیرم , نشانه ها و علامتهایی درش دیده میشد که نشون میداد توانایی دستشویی رفتن رو داره. اما این علائم چی بودن : توانایی دویدن داشت (خب این واسه چیه به نظرم واسه این علامت خوبیه که میدونی تسلط رو ماهیچه هاش خیلی بیشتر از ...
30 تير 1395