دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

29 ماهگی

جونم برات بگه که... عزیز دلم خیلی خیلی بیش از حد کنجکاو و فعال و البته بی احتیاط هستی و ما واقعا نمی تونیم لحظه ای ازت غافل بشیم! گاهی فکر میکنم مادر و پدر شدن سخت ترین و دشوار ترین مسئولیت دنیاست وهیچ وقت در خودم توان امتحان مجدد این موضوع رو نمی بینم ... تقریبا یه ماهه که اثاث کشی کردیم به منزل جدید و به خاطر همه سختی هایی که اجاره نشینی داشت از خیر نزدیکی به مترو، آسانسور و پکیج گذشتیم و خونه خریدیم! توی این یه ماه من خیلی دست تنها بودم هرچند که پدر و مادر خوبم از هیچ کمکی دریغ نکردن و تا جایی که میتونستن و در توانشون بود توی همه موارد کمکمون کردند اما کمک دیگه ای نداشتیم و من بودم وبابایی. به همین خ...
20 مهر 1395

چاپ عکس گیلدا تو مجله

عکس گیلدا تو مجله کودک سالم اونم دو صفحه اش چاپ شده. با تشکر از آتلیه نفس تصویر که عکس دخملمونو فرستاده برا چاپ. شدیم مصداق ضرب المثل نه چک زدیم نه چونه عروس اومد به خونه، آخه یهو از آتلیه زنگ زدن که عکس گیلدا تو مجله چاپ شده برید بخرید.   ...
3 مهر 1395

28 ماهگی+یه خبر

عزیزم این ماه فقط اومدم 28 ماهگی و بزرگ شدنتو تبریک بگم و برم آخه اصلا ذهنم یاری نمیکنه که بنویسم، دیگه باید مامانیو ببخشی، خیلی فکرم درگیره به خاطر یه خبر خوب که شرایطش پیچیده شده و خبر اینکه بالاخره خونه دار شدیم ... با شرایط سخت و پیچیده جوری که الان وسایلمون تو سالن پذیرایی خونه است و ما شمالیم چون صاحب قبلی خونه هنوز تخلیه نکرده و امیدوارم همین یکی دو روزی خالی کنه تا ازین شرایط خلاص شیم! به هر حال مبارکمون باشه .... هووووورا ... دوست دارم تو این پست از خانواده نازنینم که همیشه حامی و همراه ما بودن تشکر کنم.... آخه من و بابایی تونستیم تو این مدت فقط نیمی از مبلغ خونه رو تهیه کنیم... مابقیش رو وام گرفتی...
20 شهريور 1395

ششمین سالگرد ازدواج

  6 ســال از با هم بودمان گذشته و من هروز بيش از پيش به اين راز پی ميبرم كه تو خلق شده ای برای من تا زيباترين زندگی را برايم بسازی سالگرد ازدواجمان مبارک! ...
15 شهريور 1395

27 ماهگی عشقدونه

27 ماهگیت مبارک عزیز دلم کارای این ماهت: از وقتی از شمال برگشتیم، هنوز، هر روز که از خواب پا میشی سراغ مامان جونو میگیری و انتظار داری خونمون باشه و وقتی بت میگم مامان جون ساریه ناراحت میشی و گریه میکنی و میگی نه رفته دکتر میاد ، بعدم میگی پدرجون ادارست، دایی امیر کلاسه،غروب میان! (با اینکه یه ماهه اومدیم اما هنوز دلتنگی میکنی براشون) با عروسکات حرف میزنی و حرفایی که من بت میگم تحویل اونا میدی! به رژ لب میگی دهنی ، وقتی عکسای عروسیمونو روی دیوار میبینی میگی مامانی دهنی زدی! هوای گرم و سرد رو تشخیص میدی و همینطور مزه هارو. این روزا انقد حرف میزنی که مخمونو خوردی.گاهی ...
20 مرداد 1395

دخترم، دنیای من، روزت مبارک

پدرم میگه اونایی که دختر ندارن نصف عمرشون هدر رفته صبح دخترتو ببینی که با موهای شلخته و صدای گرفته که داد میزنه بابا نیاتو اتاق همه چیز یه پدره! روز دختر مبارک ...
14 مرداد 1395