دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

سیزدهمین ماهگرد تولد عروسکم

یکی یک دونه ی مامانی..امروز سیزدهمین ماه تولدت رو هم پشت سر گذاشتی و وارد ماه چهاردهم شدی. عزیزتر از جونم شیرینکم اینقدر فعالی که بعضی اوقات کلافه میشم دوست دارم یک لحظه بشینی ولی زهی خیال باطل. تو این ماه پیشرفت های چشمگیری داشتی وقتی باهات صحبت میکنم دقیقا مشخصه که کاملا موضوع رو درک میکنی . مثلا ازت میخوام بشینی شما میشینی یا بلند بشی شما بلند میشی وقتی میگم من رفتم خداحافظ تند تند بای بای میکنی . متاسفانه مفهوم اینکه نه نکن خطرناکه رو خیلی خوب میفهمی ولی هیچ اعتنایی نمیکنی چون چند بار امتحان کردم وقتی بهت میگم نه نکن خودتو به کوچه علی چپ میزنی انگار نه انگار . روز بروز شیطونی هاتم بیشتر میشه . همچنان پاتوقت دور و بر تی...
20 خرداد 1394

گیلدا در پارک آب و آتش

سلام عزیز دل مامانی امروز پنجشنبه 14 خرداد 94 با دوست بابایی و خانمش و خونواده خانمش رفتیم پارک آب و آتش. خیلی شلوغ بود جای سوزن انداختن نبود رو پل طبیعت که دیگه نگو بابایی میگفت این پل ظرفیت این همه آدمو داره! اولش خوب بودی بعد کم کم خسته شدی مجبور به استفاده از پستونک شدیم.                                                                    ...
14 خرداد 1394
1