دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

ماه نگار مهد 2 +مسافرت شمال

سلام عشق مامانی دخمل گلی ما احساساتی بود از اولش ولی این روزها خیلی بیشتر احساساتشو بروز میده،همش منو بغل میکنی ومیگی دوست دارم،عاشقتم و میگی من دوست توام و تو دوست بابایی نباش و همش در حال بوسیدن منی. بعد سه ماه رفتیم شمال آخه دختر دایی لیانات به دنیا اومد و من عمه شدم. تو شمال خیلی بهت خوش گذشت اما تقریبا نصف مهد این ماهتو از دست دادی. شعر لی لی حوضکو خیلی دوست داری،از اولین شعرهایی بود که یاد گرفتی. رنگهارو به انگلیسی دارم یواش یواش بهت یاد میدم البته،آبی و سبز و قرمزو یاد گرفتی،چون تو مهدم این سه تارو باهاتون کار کردن. گیلدا تو قطار دریای بابلسر دختردایی لیانا ...
30 تير 1396

ماه نگار مهد 1

سلام به دردونه خونه امون دخترما حسابی کنجکاو شده ودائما داره می پرسه چرا؟ من همش سعیم اینه که بهترین جوابهارو بهت بدم ولی وای به حالم اگه بگم نمیدونم میگی چرا نمیدونی، باید بدونی، تو همه چیو میدونی!!! ازوقتی مهد میری شیطنتهات بیشتر شدن،همش در حال بپر بپری و اذیت کردن. این ماه، ماه رمضون بود. توش هم تولد داریم هم شهادت، تولد امام حسن و شهادت حضرت علی. اما از مهدت بگم که: تو این ماه، تو مهد روز 7 خرداد جشنواره رنگ داشتین.(عکسی ازین روز نداریم) روز 24 خرداد هم مراسم افطاری تو مهد داشتین. البته طبق معمول چیزی نخوردی و خوراکیهاتو اوردی خونه. تو عکسام پشتت به دوربینه! ...
1 تير 1396
1