گیلداگیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 7 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره
وبلاگ گیلداوبلاگ گیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 14 روز سن داره

دختر بهاری ما

💓🧘🏻‍♀️🌸

روز های آخر تابستون

سلام🥰 تولد هاناجون عکسایی که تو باغ گرفتم فیبی و تدی اینم مرغ های کنار باغمون😁 یسری خوراکی که برای خودم درست کردم کادوی سالگرد ازدواج اینا هم تو راه‌ گرفتم همین دیگه خدافظ👋 ...
30 شهريور 1405

مرداد پر ماجرا

سلامممم دریای میانکاله فیبی و تدی که رفته زیر پارچه🥹 ادامه عکس های میانکاله و عباس آباد بهشر دوباره فیبی و تدیی رستوران همین بود دیگه خدافظ👋 ...
2 شهريور 1405

بخشی از تابستون

سلام🥰 یک روز از محرم روز دختر موزه زمان یه روز که با دوستم رفتیم بیرون درکه۰ یه دفعه هم اینطوری پاستیل درست کردم البته زیاد خوب نشد خدافظ❤️ ...
2 مرداد 1405

اولین نوشته ی من

سلام به همگی🥰 من گیلدام و از این به بعد وبلاگم رو خودم مینویسم حالا بریم سراغ عکس ها فیبی و تدی ببین چقدر نازن🥺 عکس با طبیعت اینم یه روز که رفته بودیم دریا اینو خودم درست کردم خوشگله؟😘 چای آتیشی خب تموم شد خدافظ😘👋🏻 ...
8 تير 1405

تولد ۱۲ سالگی و چند ماهی که گذشت

سلام عشق قشنگم امسال ۱۲ ساله شدی 🎉 ما خیلی خوشحالیم از داشتن تو و به دختر خانم و مهربون خودمون افتخار میکنیم و تا همیشه دوستت داریم❤️ تولدت هزاران بار مبارکمون باشه دردونه جان🥳 این آخرین مطلبیه که من تو وبلاگت میذارم و میخوام وبلاگو بدم به خودت تا ازین به بعد خاطراتو تجربه های قشنگتو توش بنویسی. خیلی دوستت دارم عزیزم💞 تولد ۱۲ سالگیت ۲۰ اردیبهشت بود که یه روز قبلش سوپرایزت کردم که البته خیلی کار سختی بود. یه کافه رزرو کردم و با دایی امیر و هانا جون هماهنگ کردم تا سوپرایزت کنیم. و حالا بریم سراغ عکسای تولدت تو شمالم دوتا تولد برات گرفتیم بعدش بازم تولدت مبارک دردونه🧡 ...
31 ارديبهشت 1405

تابستان ۱۴۰۴

یه روز که رفتیم بازار بزرگ به آکواریوم پارک شهر هم یه سر زدیم این تابستون دایی امیر ازدواج کرد و بیشتر درگیر مراسمات خواستگاری و جشنای دایی امیر بودیم عقد دایی امیر ۱۴ شهریور بود و پونزدهمین سالگرد ازدواج ما ۱۵ شهریور که منو بابایی تو محضر با سفره عقد عکس دو نفره گرفتیم و دسته گلی که تو برا سالگرد ازدواجمون خریدی تولد زندایی هانا بعد مراسمات رفتیم شمال و چون همه کارا تو تهران بود و خونه ما برا رفع خستگی یه شب ویلا تو بابلسر گرفتیمو تنها رفتیم ویلا تا دور از شلوغی یه کم استراحت کنیم ...
30 شهريور 1404