گیلداگیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
وبلاگ گیلداوبلاگ گیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

دختر بهاری ما

💓🧘🏻‍♀️🌸

تولد سه ماهگی عشقم

هورااااااااااااا دختر نازم سه ماهه شد . نازنیم سومین ماهگرد تولدت مبارکـــــــــــــــــــــــ . اصلاً باورم نمیشه سه ماهه که تورو دارم... داشتن تو اینقدر شیرینه که هر روزش مثل یک ثانیه میگذره،  دختر گلم مامان و بابا عاشق شما هستن و از بودن با شما و دیدن لحظه به لحظه بزرگ شدن شما لذت می برن.برات بهترین ها رو آرزو دارم . عزیزم خیلی فرق کردی با روزای اولی . عسلکم اینقدر شیرین شدی که تموم روز رو باهات بازی می کنم و به کارهای دیگه نمی رسم . باهات که حرف میزنیم و قربون صدقه ت میریم، نیشت تا بناگوش باز میشه... وااایی که چقدر دلم میخواد حسابی بچلونمت قندک مامان ! ایشالا صد و بیست سال زنده باشی عزیزم ...
20 مرداد 1393

دریا

سلام نازگل مامانی امروز چهارشنبه 8 مرداد 1393 روز دوم عید فطر برای اولین بار رفتی دریا معلوم بود خیلی دوست داری اخه خیلی خوشحال بودی فکر کنم تو دریا از همه کوچولوتر بودی اخه همه نگات میکردن ناهارو دریا بودیم بعد غروب رفتیم باغ پدرجون (بابای مامانی) اونجام اولین بار بود میرفتی خیلی هم خوشحال بودی امروز فدای چشمای نازت بشم مامانم بووووووووووووس. عکسای امروز دخمل مامانی:   بقیه عکسها: ...
8 مرداد 1393

دومین ماهگرد گل دختری

قشنگ مامانی دو ماهه شد هورا. قربون گل دخترم برم که روز به روز داره بزرگتر میشه. راستی دیروز که واکسن زدیم خدا رو شکر تا حالا تب نکردی. ایشالله همیشه صحیح و سالم باشی و 120 ساله شی. میخواستم برای تولدت کیک درست کنم اما چون فردا میخوایم دوباره به مدت یک ماه بریم شمال کلی کار داشتم و نرسیدم کیک درست کنم ایشالله تولد سه ماهگیت. تولدت مبارک من و بابایی خیلی دوست داریم. بوووووووووووووس. ...
20 تير 1393

واکسن دو ماهگی گل دخترم

سلام عزیزم مامانی امروز پنجشنبه 19 تیر واکسن دو ماهگیتو زدیم (چون 20 تیر جمعه است) من خیلی استرس داشتم. صبح زود بیدار شدم گل دخترمو آماده کردم و با بابایی بردیمش مرکز بهداشت. بعد از اندازه گیری قد و وزن رفتیم واسه واکسیناسیون. چون من دل نداشتم دادمت بغل بابایی. دو تا واکسن به پاهاش زدن بعدم قطره فلج اطفال رو بش دادن. نازگل مامان خیلی گریه کرد و به وضوح درد رو میشد تو قیافه اش دید حیف که واسه سلامتیش مهمه. باباییش بردش بیرون راهش برد تا گریه اش بند اومد و چون قبلش استامینوفن بش داده بودم کم کم اثر کرد و خوابید. وقتی اومدیم خونه خوابید منم به فاصله 4 ساعت استامینوفن رو تکرار کردمو کمپرس سرد گذاشتم رو پاش. به خاطر خوردن استامینوفن دختر ش...
19 تير 1393

اولین روز تنهایی من و مامانم

امروز یکشنبه اول تیر تو 42 روزگی من و گل دخترم برای اولین روز تنها بودیم و بابایی هم رفت سر کار بابایی که کلا استرس داشت و امروز چند بار زنگ زد خونه حال دخملشو پرسید . اما منو دخملم امروز کارامونو انجام دادیم و با هم بازی کردیم و آهنگ گوش کردیم گیلدا جونم باکمک مامانی برای اولین بار سعی کرد غلت بزنه آفرین مامانی جیغ و دست و هورا. ...
1 تير 1393

معاینه گیلدا

امروز شنبه 31 خرداد تو 41 روزگی نازگلم رفتیم مرکز بهداشت واسه معاینه و قد و وزن که خانمه زحمت کشید مامانی رو دعوا کرد که چرا 15 و 30 روزگی دخملمو نبردم اونجا و اون نمیتونه منحنی رشد بکشه برا دخملم. تازه گفت خوب وزن نگرفتی اما تو خیلی شیر میخوری ماشالله اما نمیدونم چرا وزن نمیگیری شاید چون کم میخوابی گفت حالا تا دو ماهگیت صبر کنیم اگه باز وزنگیریت کم بود یه کاری کنیم مثل اینکه میخوان بت شیر خشک بدن پس خوب وزن بگیر که شیر خشکی نشی فدات بشم. عصرم رفتیم یه دکتر متخصص (که قراره دکتر همیشگیت باشه آخه دکتر بیمارستانت مطبش دوره) تا معاینه ات کنه اخه جا واکسنت باد کرده آب دهنتم زیاد شده که گفت هر دوش طبیعیه. مامانی خوب وزن بگیر تا بزرگ شی البت...
31 خرداد 1393

بازگشت به خونه

امروز جمعه 30 خرداد بعد از 40 روزگی گیلدای عزیزم از شمال برگشتیم و اومدیم خونه خودمون. اینم عکس دخمل نازم که صورتشو چنگ زده: ...
30 خرداد 1393

عروسک مامانی

امروز سه شنبه 27 خرداد اولین باریه که خودم عروسکمو حموم کردم.  دخمل من عاشق آبه و خیلی حموم رو دوست داره و همیشه تو حموم آرومه. اینم عکس نفسم لای حوله : ...
27 خرداد 1393

تولد یک ماهگی گیلدا جونم

تولد يك ماهگيت مبارك باشه قشنگ مامان . باورم نميشه كه به اين سرعت يك ماه گذشت . يك ماه شيرين وسخت پر از عشق و احساس و خستگي و بي خوابي و تنها آرزویم صحت و سلامت تو است به کوری چشمان تمام بد خواهانت . تو اين يك ماه خيلي بزرگ شدی .  قربون دختر گلم برم که روز به روز داره بزرگتر و خوردنی تر میشه. تولدت مبارک و همگی دوستت داریم . بوس بوس هزار تا بوس اینم عکسای تولدت که نذاشتی عکس بگیریم همش گریه میکردی: ...
20 خرداد 1393