گیلداگیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 10 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 15 روز سن داره
وبلاگ گیلداوبلاگ گیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 17 روز سن داره

دختر بهاری ما

💓🧘🏻‍♀️🌸

اثر دست و پای گیلدا

سلام گیلدا جونم. مامانی امروز داشتم CD پرونده بیمارستانت رو میدیدم اسکن اثر پاهای کوچولوتم توش بود تصمیم گرفتم یه اثرم الان از پاهای کوچولوت بگیرم . بنابراین یه خمیر درست کردم و دست و پای کوچولوتو زدم توش بعدم با آبرنگ رنگ کردمو تو فر پختم. البته همکاری نکردی و زیاد خوب نشد. اینم عکسای پاهات بدو تولد و الان: ...
3 دی 1393

اولین یلدای گیلدا،یلدای 93

  عمرت صد شب یلدا دلت قدر یه دنیا توی این شبهای سرما دل خوش باشه نصیبت غم بمونه واسه فردا به صد يلدا الهي زنده باشي / انار وسيب وانگورخورده باشي اگريلداي ديگرمن نباشم، تو باشي وتو باشي وتو باشي با تو من عزيز عشقم ديگه هيچ غمي ندارم واسه ي هميشه ي عمر،عاشقونه دل ميذارم با تو يلدا پره عشقه،عشقي از جنس عزيزش که نميتونه بگيره کسي از دل،عشق پاکش . . . يلدات مبارک گیلدا ی قشنگم (شب یلدای پارسال جنسیت دخملم تعیین شد.) امسال پدرجون، مامان جون و دایی جون امیر پیشمون بودن شب یلدا.   ...
30 آذر 1393

تولد 7 ماهگی عزیز دل مامانی

مامانی، امروز تولد 7 ماهگیت بود. من و بابایی صبح بردیمت قد و وزن . عزیز دلم اگه بدونی تو وروجک چقدر شیطون شدی نفسم . بذار از کارای جدیدت بهت بگم خانومم.بدون کمک میتونی بشینی(اولین بار روز پنجشنبه 13 آذر تو 6 ماه و 23 روزگیت حدود دو دقیقه نشستی،شنبه 15 آذر تو 6 ماه و 25 روزگی حدود 25 دقیقه نشستی و الان یعنی پنجشنبه 20 آذر که 7 ماهت شده میتونی 50 دقیقه تنهایی بشینی) ، تو روروئک یه ربعه حوصلت سر میره چون نمیتونی کشف و کوشوفات کنی نفسم، البته خوبه چون من دوست ندارم تو روروئک بذارمت به نظرم زوده اما بابایی دوست داره تو روروئک بشینی . عاشق لب تاب و سیم و دستمال کاغذی و موبایل و کنترل تلویزیونی 1000 جور اسباب بازی رنگ وارنگ بریزم برات اینا...
21 آذر 1393

تولد شش ماهگی .. واکسن شش ماهگی

بالاخره نیم سالت تموم شد دخترم . گیلدای نازم حسابی بزرگ شدیا .. خودت خبر داری ؟ ! توی این ماه خیلی کارای جدید و حرکات محیرالعقول زدی ! البته از نظر من که مامانتم !! با هر کار کوچیکت کلی ذوق می کنم . عسل مامان اينقدر ناز شدی كه واقعاً نميشه توصيف كرد. بعضی وقتا صداتو ميگيری سرت و واسه خودت آواز ميخونی ديگه با همه ارتباط برقرار ميكنی. ديگه حس كنجكاويت به بالاترين حد خودش رسيده به همه چی دست درازی ميكنی به همه صداهای اطرافت واكنش نشون ميدی. وقتی مامان جون(مامان مامانی) هر روز زنگ میزنه و من تلفنو ميذارم پشت گوشت كه باهات حرف بزنه آروم ميشی و به حرفاش خوب گوش ميدی و من با ديدن اين صحنه ها هزاران بار خدا رو شاكرم ك...
20 آبان 1393

گیلدا در لباس علی اصغر(ع)

گیلدا در 5 ماه و 19 روزگی جمعه 9 آبان 93 در مراسم شیرخوارگان حسینی شرکت کرد. امام حسین و علی اصغر نگهدارت کوچولوی مامانی. برا همه دوستان، برا نی نی های مریض،برا اونایی که نی نی میخوان  دعا کردیم. تو این روزا محتاج دعاییم. ...
9 آبان 1393

نمایشگاه اسباب بازی

سلام عزیز دل مامانی امروز رفتیم نمایشگاه اسباب بازی تو نمایشگاه از دیدن اون همه اسباب بازی رنگی کلی ذوق زده شدی و همش با اون صدای نازت به زبون خودت حرف میزدی و از ذوق جیغ میکشیدی همه هم دوست داشتن اونجا و از دیدنت ذوق میکردن مخصوصا پسرا ای شیطون از الان پسرکش شدیا. یه چند تا اسباب بازی هم برا دختر خوشگلم خریدیم فدااااااش بشممممم بووووس اینم عکسای امروزت: ...
1 آبان 1393

شمال، عید غدیر، اولین عروسی

سلام عزیز دل مامانی یکشنبه روز تولد 5 ماهگیت رفتیم شمال. دوشنبه عید غدیر بود که برای اولین بار تجربه کردی و عیدی گرفتی. پنجشنبه 24 مهر هم برای اولین بار به عروسی رفتی. عروسی دختر عموی من بود . اوایل عروسی خوب بودی اما کم کم شروع کردی لج کردن منم پا شدم انقد تکونت دادم تو بغلم تا خوابیدی بعد هم واسه اینکه تغییر آهنگ اذیتت نکنه و بیدارت نکنه سروصداها با بابایی بردیمت تو ماشین تا لالا کنی بعدم که بیدار شدی خواستیم بریم تو لج کردی مام دیگه برنگشتیم تو سالن. یه زحمتیم کشیدی خرابکاری کردی اساسی مجبور شدیم لباساتو عوض کنیم. در کل بد نبودی دختر خوبی بودی. دوست دارم عزیزم بووووووووووس. اینم عکسای دختر نازم روز عید غدیر، شب عروسی قب...
26 مهر 1393