گیلداگیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 13 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 18 روز سن داره
وبلاگ گیلداوبلاگ گیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 20 روز سن داره

دختر بهاری ما

💓🧘🏻‍♀️🌸

رویش سومین دندون

ناناز مامان سلام سومین دندونت بالاخره بعد از مدتها امروز شنبه 19 اردیبهشت 94 یک روز قبل از یکسالگیت در حالی که داشتم دندوناتو مسواک میزدم رویت شد. به همین خاطرم کلا بی اشتهایی و دیشب اصلا خوب نخوابیدی همش تو خواب گریه میکردی الهی مامانی فدات شه. ...
19 ارديبهشت 1394

مسافرت مشهد + رستوران با دوستان

سلام به همگی ما اومدیم تا خاطره ی مشهد رفتن را در اینجا ثبت کنیم ... خدای بزرگ و مهربون شکرت که قسمتمون کردی به زیارت ثامن الحجج بریم و به سلامتی برگردیم . واقعا سفر خوب و به یادموندنی بود. از زیارت حرم امام رضا (ع) گرفته تا شیطونیها و بازیگوشیهای گیلدا جونم، تا همسفر بودن با مامان و بابای عزیزم و برادرها و زنداداشم که اگه اونا نبودن نمی دونم چطور می تونستم از پس گیلدای شیطون بربیامو زیارت کنم. امسال قرار نیست واسه گیلدا تولد مفصل بگیریم واسه همین برنامه های دیگه ای داریم که مسافرت مشهد یکیش بود. روز پنجشنبه 10 اردیبهشت ساعت 20:20 دقیقه همزمان با ماه رجب ماه خدا با قطار لوکس چهار نفره س...
18 ارديبهشت 1394

اولین روز مادری که مادر هستم

روز مادر به همه مادرهای امروز و فردا مبارک . حس مادری خیلی قشنگه مثل بلور زلاله  و مثل گل لطیف وقتی همه زندگیت میشه یه موجود دیگه تازه میفهمی عشق یعنی چه ایثار یعنی چه؟  تازه میفهمی اون چیزی که تا حالا اسمشو عشق گذاشته بودی عشق نبوده وجود آدم عمق میگیره انگار که یه استخر 4 متری بشه دریا !!! عشق به پدر ومادر خیلی نابه من همیشه فکرمیکردم همجنسه عشق به فرزنده اما حالا میبینم عشق پدر ومادر نسبت به میوه دلشون ناب ترین حس دنیاییه که میشه تجربه اش کرد حس میکنم این حس الهیه یعنی خیلی خیلی شبیه حس خدا نسبت به آفریده هاشه حس مادرانه خودم رو با دنیا عوض نمیکنم&...
21 فروردين 1394
2246 11 13 ادامه مطلب

یازدهمین ماهگرد تولد من

سلام امروز یازدهمین ماه‌گرد تولد منه. بابایی و مامانی طبق معمول یه کیک خوشگل پخته بودند. منم یه لباس خوشگل پوشیده بودم و بابایی یازده تا شمع روشن کرد تا من فوتشون کنم . اما قبلش یه عکس یادگاری انداختم ... بعد از فوت کردن شمع‌ها با کمک بابایی کیک رو بریدم تا اینجوری یازدهمین ماه‌گردم هم تموم بشه... من الان دیگه یازده ماهم شد... هورا ... هورا ... من کم کم دارم بزرگتر و صد البته شیطون‌تر میشم ... از کارای این ماهت بگم : این ماه بوس کردنو یاد گرفتی، با اشاره سر آره میگی، با بردن دستات به اطراف میگی نمیدونم، همچنان با کمک وسایل وایمیستی و یکی دو قدمی تو همین حالت ورداشتی و ...
20 فروردين 1394

تعطیلات عید 94 و جشن دندونی

سلام دخملک نانازم ... امسال بعد از تحویل سال که نصفه شب بود، تازه وسایلو جمع کردم و تا صبح بیدار بودم صبح حدود 7 به سمت ایستگاه راه آهن حرکت کردیم و ساعت 8 با قطار به سمت شمال حرکت کردیم. روز اول خونه پدرجون(بابای مامانی) بودیم وچند جا عید دیدنی رفتیم و روز دوم پدر جون ما رو به خونه آقاجون برد و هفته اول اونجا موندیم. اونجا هم عید دیدنی رفتیم. روز چهارشنبه 5 فروردین وسایل جشن دندونی رو آماده کردیم. پنجشنبه 6 فروردین 94 برات جشن دندونی گرفتم ... تزئیناتش را از دو،سه ماه پیش تو کامپیوتر طراحی کردم ، و ماه پیش چاپ کردم. از طراحی گرفته تا آماده کردنش برای وصل کردن به دیوار همه کلی از وقتم را گرفت اما بعدش خ...
14 فروردين 1394

عیدت مبارک

سلام نفس مامان و بابا گیلدای قشنگم، سال 93 هم تموم شد سالی که بهترین سال زندگی منو بابایی بود چون گیلدای نازمو خدا تو این سال بهمون داد و ما شدیم مامان و بابا. لحظه تحویل سال 1394 سال بز ساعت 2 و 15 دقیقه روز شنبه اول فروردین این سال خوبو به دختر نازم که اولین عیدشه و پارسال این موقع تو دلم بوده، همسرم، خونوادم و همه دوستای گلم تبریک میگم. برای دختر گلم آرزوی سلامتی، عاقبت به خیری، شادی، عمر طولانی، سعادت و آرامش دارم و همینطور برای همه. برات سفره هفت سین چیدم که سبزه و سنبلشو خودم کاشتم البته سنبلت فقط جوونه زد و گلش درنیومد فک کنم تو عید دربیاد. سبزی پلو با ماهی امسالم نرم درست...
1 فروردين 1394

دو رقمی شدنت مبارک نفسم

۱۰ ماه پیش در این ساعت چشم به عالم هستی گشودی. خدای مهربان یکی از بهترین فرشته هایش را گلچین کرد و به سلامت به زمین رساند . سفر به خیر خسته نباشی مسافر کوچک بهشتی من ... 10 ماهگیت رو پشت سر گذاشتی و ما به همین خاطر یه جشن کوچولو برات گرفتیم و برات کیک پختم که موقع عکس گرفتن بهش حمله کردیو با دستت کوبیدی روش. به نظر من که این ده ماه خیلی زود گذشت، خوشحالم که داریم به اولین سالگرد تولد گیلدا کوچولو نزدیک میشیم . 10 ماهه شدی بزرگتر هوشیار تر و تو دل برو تر شدی. دست میزنی ، بای بای میکنی یه بارم اتفاقی موقع این کارت انقد من گفتم بای بای تو هم تکرار کردی و گفتی بابای ، میگم دست بده دست مید...
20 اسفند 1393

چهاردست و پا رفتن گیلدا+ ولنتاین

سلام دختر نازم امروز شنبه 25 بهمن 1393 تو 9 ماه و 5 روزگی برای اولین بار با تسلط کامل چهار دست و پا رفتی و کل خونه رو دور زدی هوراااا آفرین. زنگ زدم به بایایی گفتم بابایی هم برات دو تا عروسک خرید یکی جایزت یکی هم کادوی ولنتاین چون امروز روز ولنتاین هم هست و تو بهترین و زیباترین هدیه عشق من و بابایی هستی عزیزم میبوسمت فراوووون فدای دخمل گلم. ...
25 بهمن 1393

تولد مامانی

میلاد تو شیرین ترین بهانه ایست که می توان با آن به رنجهای زندگی هم دل بست و در میان این روزهای شتابزده عاشقانه تر زیست . میلادتو معراج دستهای من است وقتی که عاشقانه تولدت را شکر می گویم امروز خورشید درخشان‌تر است و آسمان آبی‌تر نسیم زندگی را به پرواز می‌کشد و پرنده آواز  جدید می‌سراید امروز بهاری دیگر است در روز تولد مهربان‌ترین در میلاد کسی که  چشمانم با  حضورش بارانی است امروز را شادتر خواهم بود و دلم را به میهمانی آسمان خواهم برد جشنی برای م...
23 بهمن 1393

تولد 9 ماهگی عسلم

تولد تولد تولدت مبارک عسلم 9 ماه رو پشت سر گذاشتی و خوشبختانه تمام وجودت پر از نشاط و سلامته به امید خدا همیشه سلامت و پایدار   باشی . دختر بی همتای مامان و بابا ،گیلدای نازم امروز نهمین ماهگرد تولد زیبای توست .. امروز نهمین ماهیه که سه تایی شدیم ،مثله اون 9 ماهی که دوتایی بودیم ..یادت که نرفته؟! تو نی نی تو دلیه مامان بودی و عشق بابا..  ولی انگار این 9 ماهی که تو به جمعمون پیوستی خیلی سریع تر از اون روزایی گذشت که چشم انتظار اومدنت بودیم. شاید به خاطر اینه که انقدر وجود دوست داشتنی تو مارو سرگرم خودش کرده که دیگه گذر روزها و ماهها رو متوجه نمیشیم . عسل مامانی توی این ماهی که گذشت خیلی به...
20 بهمن 1393