دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

43 ماهگی

25 آبان به صورت کاملا یهویی رفتیم شمال آخه دخترعموت آیلین(که نه خودشو قبول داری نه اسمشو، خودش که میگی یه دونه بچه بس بود نباید دوتا باشن، اسمشم میگی اسم دوست منه (دوست مهدت که دیگه نمیری)  نباید اسم این باشه ) به صورت نارس با وزن 1300 به دنیا اومد و چون ریه هاش کامل نشده و زردی و عفونت خونی هم داره هنوز بیمارستان بستریه. حدود دو هفته ای شمال بودیم. فقط از مامان جون سواری نگرفته بودی دیگه باغ پدرجون عروسک بادی که پدرجون برات خرید تا شمال بمونیو لج نکنی که ...
20 آذر 1396

3.5 سالگی

گیلدای خونه ما 3.5 ساله شد. شیطون و بلا و شیرین زبون . در طول روز کلا مشغول بازی هستی و یه دقیقه نمی شینی و کل خونه همیشه پر اسباب بازیه، بعضی وقتها که خسته میشم و کلی هم کار دارم برات کارتون میذارم تا بشینی یکم ،منم هم استراحت کنم هم به کارهام برسم، کارتون ماشا ومیشا رو دانلود کردیم و خیلی دوست داری و همیشه میبینی، یه سری از قسمتهاشم که دانلود نکردیم و برنامه باب اسفنجی رو تو لب تاپ آنلاین میبینی قشنگ کار با لب تاپو یاد گرفتیو خودت تک تک فایلها رو باز میکنیو میبینی. تو عکس اطرافت پر اسباب بازیه دختر بااحساسم روزی چندبار به من و بابایی مخصوصا من ابراز ...
20 آبان 1396

روز کودک

این خنده هایی که طعم عسل می دهند و قلب آسمان را آب می کنند ، ای کاش همیشه در چهره ات باقی بمانند! روز کودک مبارک . . . ...
16 مهر 1396

مسافرت شمال تابستان 96

یه پست طولانی پر از عکس سلام گیلدای گلم برات بگم که روزای آخر تابستون رفتیم مسافرت، به سمت شمال، به سبک توریستی! سه شنبه غروب 28 شهریور به سمت ساری حرکت کردیم و شب اونجا بودیم. دایی جون اینا، مادربزرگ و عمو و عمه منم اون شب اونجا بودن و یه جور توفیق اجباری شد بعضی از فامیلو دیدیم. تا رسیدیم میخواستی اسباب بازیاتو پخش کنی اما بت گفتم مهمون هست نباید اینکارو بکنی بذار برن بعد. توام رفتیو به پسرعمه ام میگی پس چرا نمیرین خونه اتون! بعد ازینکه رفتنم کلی خوشحال شدی گفتی آخجون رفتن! بقیه در ادامه مطلب چهارشنبه رو استراحت ...
10 مهر 1396

40 ماهگی به روایت تصویر

مو فرفری جذاب مامان مو فرفری جذاب با کیک سالگرد ازدواج مامان و بابا تو پارک در حال جمع آوری سنگ یه روز خوب پارک پلیس گیلدای فوتبالیست کاردستیهای جدیدمون ...
20 شهريور 1396

هفتمین سالگرد ازدواج

15 شهریور یه روز دوست داشتنی دیگه برامون رقم میخوره. همسر مهربونم خیلی ساده و بی تکلف میخوام بگم از لحظه لحظه در کنار تو بودن تو این 7 سال لذت بردم. به خاطر این همه عشق و مهربانی ازت ممنونم . 7 سالگیمون مبارک . پ.ن : به همین مناسبت دیشب با همسر و گیلدا رفتیم رستوران تا در کنار هم این شب رو به یاد ماندنی تر کنیم .   ...
15 شهريور 1396