دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

40 ماهگی به روایت تصویر

مو فرفری جذاب مامان مو فرفری جذاب با کیک سالگرد ازدواج مامان و بابا تو پارک در حال جمع آوری سنگ یه روز خوب پارک پلیس گیلدای فوتبالیست کاردستیهای جدیدمون ...
20 شهريور 1396

هفتمین سالگرد ازدواج

15 شهریور یه روز دوست داشتنی دیگه برامون رقم میخوره. همسر مهربونم خیلی ساده و بی تکلف میخوام بگم از لحظه لحظه در کنار تو بودن تو این 7 سال لذت بردم. به خاطر این همه عشق و مهربانی ازت ممنونم . 7 سالگیمون مبارک . پ.ن : به همین مناسبت دیشب با همسر و گیلدا رفتیم رستوران تا در کنار هم این شب رو به یاد ماندنی تر کنیم .   ...
15 شهريور 1396

39 ماهگی

خیلی خیلی لجباز و یکدنده شدی و تا حرفتو ب کرسی ننشونی ول کن ماجرا نمیشی همیشه حرفتو گوش نمیکنم اما بعضی وقتها مجبورم از شر غرغرا تن به بعضی کارا بدم. دیگه مهد نمیری یعنی بعد دو هفته مسافرت گفتی دیگه نمیری چند روز نبردمت بعد دو سه روزی با هزار تا ترفند بردمت تا دم مهد خوب بودی اما موقع جدا شدن گریه میکردی وابستگیت بیشتر شده. البته به گفته مربیت تو مهد خوب بودی و میگفت که انقد بیارمت تا عادت کنی اما با یه روانشناس صحبت کردم گفت اگه واجب نیست فعلا نبرش تا بعد اینجوری تو روحیه اش اثر میذاره منم دیگه نبردمت. نمیخوای بری مهد اما هر روز اسم دوستای مهدتو میاریو میگی زنگ بزن بیان خونه امون. غذا خوردنت اصلا تعریفی نداره این ماه بردمت دکتر غ...
20 مرداد 1396

روزت مبارک دخترم

دختر كه داشته باشي انگار خودت را با دست خودت پرورش ميدهي... انگار مادري را از كودكي تجربه ميكني... دختر است ، از كودكي آفريده شده براي مادري ،آن هنگام كه عاشقانه موهاي عروسكش را شانه ميزند و قربان صدقه هاي مادرانه اش را نثار عروسكش ميكند،لالايي برايش ميخواند و به رويش ميخندد... دختر است ،آفريده شده تا از كودكي از عزيزانش مراقبت كند،آن هنگام كه خسته از مشغله هاي روزانه كنارت مي نشيند و دستهايت را با دستهاي كوچكش نوازش ميكند... وقتي حتي نه پدر و نه همسر دردت را نمي فهمند ،به چشمهايت خيره ميشود و مي گويد :مامان چرا خوشحال نيستي ؟! دختر كه داشته باشي بايد غمت را پنهان كني،بغضت را فرو بري و بخندي،راحت با غمت مي شكند.. ...
2 مرداد 1396

ماه نگار مهد 2 +مسافرت شمال

سلام عشق مامانی دخمل گلی ما احساساتی بود از اولش ولی این روزها خیلی بیشتر احساساتشو بروز میده،همش منو بغل میکنی ومیگی دوست دارم،عاشقتم و میگی من دوست توام و تو دوست بابایی نباش و همش در حال بوسیدن منی. بعد سه ماه رفتیم شمال آخه دختر دایی لیانات به دنیا اومد و من عمه شدم. تو شمال خیلی بهت خوش گذشت اما تقریبا نصف مهد این ماهتو از دست دادی. شعر لی لی حوضکو خیلی دوست داری،از اولین شعرهایی بود که یاد گرفتی. رنگهارو به انگلیسی دارم یواش یواش بهت یاد میدم البته،آبی و سبز و قرمزو یاد گرفتی،چون تو مهدم این سه تارو باهاتون کار کردن. گیلدا تو قطار دریای بابلسر دختردایی لیانا ...
30 تير 1396