دختر بهاری ما

کودکم نفسم گیلدای مامان و بابا

ماه نگار مهد 1

سلام به دردونه خونه امون دخترما حسابی کنجکاو شده ودائما داره می پرسه چرا؟ من همش سعیم اینه که بهترین جوابهارو بهت بدم ولی وای به حالم اگه بگم نمیدونم میگی چرا نمیدونی، باید بدونی، تو همه چیو میدونی!!! ازوقتی مهد میری شیطنتهات بیشتر شدن،همش در حال بپر بپری و اذیت کردن. این ماه، ماه رمضون بود. توش هم تولد داریم هم شهادت، تولد امام حسن و شهادت حضرت علی. اما از مهدت بگم که: تو این ماه، تو مهد روز 7 خرداد جشنواره رنگ داشتین.(عکسی ازین روز نداریم) روز 24 خرداد هم مراسم افطاری تو مهد داشتین. البته طبق معمول چیزی نخوردی و خوراکیهاتو اوردی خونه. تو عکسام پشتت به دوربینه! ...
1 تير 1396

اتلیه 3 سالگی

عکسهای اتلیه 3 سالگیت فایل عکسارو نداد از روشون عکس گرفتم چند تا عکس دو نفره و سه نفره هم هست که اینجا نمیشه گذاشت ...
23 خرداد 1396

37 ماهگی نازدونه

گیلدا این روزا حسابی بلبل زبون شده: بردمش مرکز بهداشت خانمه بهش گفت بره رو ترازو باسکولی بهش میگه من بزرگ نشدم که برم اون بالا خانمه میگه برو بهت بیسکویت میدم میگه من خودم تو کیفم بیسکویت دارم . خانمه میگه غذا بخور بزرگ شی میگه من غذا خوردم تازه ماهی خوردم! تو غذاها جدیدا فقط ماهی و قورمه سبزی میخوری و دیگر هیچ! رفتیم برای مهدت دمپایی بخریم دوتا دمپایی یکی کیتی و یکی فروزن بهت نشون دادم میگم کدومو میخوای میگی کیتی اون یکی بزرگونه است من هنوز اونقدر بزرگ نشدم! از اول خرداد رفتی مهد. خیلی دنبال مهد گشتم ومهدای زیادی رو دیدم تا اینجا رو پیدا کردم هم محیطش و فضاش خوبه هم مربیت رو خیلی دوست داری و&nbs...
20 خرداد 1396

تولد 3 سالگی

و امروز دوباره متولد می شوی و شمع ها ، که سهم توست از زندگی و ستاره هائی که به میهمانی آمده اند و شکوفه هائی که دوباره خواهند شکفت و عطری که نصیب پروانه هاست و تو سهم من از تمام زندگی تولدت مبارک عزیزترینم سلام عزیز دلم شیرین زبونم تولدت مبارک عشقدونه. امسال میخواستم برات تولد مفصل بگیرم همه وسایلم اماده کرده بودم و سفارش لباس ست هم داده بودیم اما به خاطر فوت دایی مامانی نشد که برات جشن مفصل بگیریم و یه جشن سه نفره گرفتیم. لباسمونم نگه داشتیم برا سال دیگه که تا برات تولد بگیریم. البته با لباسمون رفتیم آتلیه عکس گرفتیم اما اصلا امسال بر خلاف سالهای قبل هم...
20 ارديبهشت 1396

نمایشگاه کتاب 96

سلام عزیز دلم امسال برای اولین بار بردیمت نمایشگاه کتاب. من و تو همش تو غرفه بازی و سرگرمی بودیمو رضایت نمیدادی بریم بیرون. بابایی هم خودش تنهایی رفت چندتا کتاب خرید اومد. انقد تکون میخوری موقع عکس گرفتن که عکسات تاره ...
15 ارديبهشت 1396

روز مرد مبارک

ای تمام زندگی و هستی ام، عشق را با تو تجربه كردم و بدان مروارید زیبای عشقت همیشه در صدف سرخ قلبم جای دارد. بهترینم، به پای همه خوبیهایت برایت خوب بودن، خوب ماندن و خوب دیدن را آرزو می كنم. روز مرد را به تو عزیزترینم تبریك می گویم . مهربان ترین بابای دنیا صادقانه دوستت داریم و هزاران شاخه گل شقایق تقدیمت می كنیم . همسری و دختری ...
22 فروردين 1396

35 ماهگی

سلام عزیز دردونه امروز 35 ماهه شدی. یک ماه دیگه تا 3 سالگیت مونده. اصلا مغزم یاری نمیکنه که برات بنویسم، آخه مریض شدمو ویروس گرفتم و حالم خیلی بده ضعف دارم و بی حالم. دعا کن زود خوب شم چون با این حالم اصلا نمیتونم نق زدناتو تحمل کنم تو هم که یکسره در حال نق زدن. 35 ماهگیت مبارک جوجه جونم ...
20 فروردين 1396

عید 96

سلام نفس مامانی و بابایی، گیلدای قشنگم، سال 95 هم تموم شد. خیلی سال بدی بود مرگ و میر توش زیاد بود هنرمندای زیادی فوت شدن حادثه پلاسکو اتفاق افتاد، و روز آخر پرش به ما هم گرفت و دایی من 29 اسفند خوابید و دیگه بیدار نشد سکته کرد و فوت شد. به ما آخر شب خبر دادن تقریبا نصفه شب. پدرجون و مامان جون و دایی امیر هم نصفه شب حرکت کردن و صبح رسیدن تهران. دوشنبه 30 اسفند رفتیم بهشت زهرا برای تشییع جنازه. چون هوا سرد بود تو با بابایی خونه بودی واسه همین لحظه تحویل سال پیش هم نبودیم شما خونه بودین و منم تو تالار بهشت زهرا. عصر تو و بابایی رفتین بلیط قطارمونو پس دادین و بعد اومدین خونه داییم، که حسابی تو همین چند ساعت دلت برام تنگ شده بود وقتی اومدی بم...
15 فروردين 1396