گیلداگیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 12 روز سن داره
ازدواج مامان و باباازدواج مامان و بابا، تا این لحظه: 16 سال و 1 ماه و 17 روز سن داره
وبلاگ گیلداوبلاگ گیلدا، تا این لحظه: 12 سال و 9 ماه و 19 روز سن داره

دختر بهاری ما

💓🧘🏻‍♀️🌸

تولد 20 ماهگی گیلدا

یک ماه دیگه هم گذشت . 20 ماه مادری و عاشقی کردم . دختر گل مامان بیست ماهه شدی . عزیز دلم تولدت مبارک . قند عسل من روز به روز شیطون تر وشیرین تر میشی .ماشالله انرژیت فوله فوله . وروجکی هستی برای خودت ما که کم میاریم در برابرت. عزیز دلم خیلی بانمک شدی. بهترین و زیباترین هدیه خدا عاشقتم. کارهای این ماهت: تو حرف زدن خیلی پیشرفت کردی و نسبت به همسنای خودت خیلی خوب و صحیح صحبت می کنی  هر کلمه ای رو بگم سریع تکرار می کنی و خیلی خوشگل حرف میزنی و من عاشق حرف زدنتم . دیگه میشه گفت کامل حرف میزنی، اگه بخوام کلمات و جملات جدیدتو بگم فک کنم 10 تا پست میشه! حتی گاهی وقتا حرفایی می زنی که متعجب میشیم...
20 دی 1394

دومین یلدای عروسکمون

  پاییز ثانیه ثانیه می گذرد، یادت نرود این جا کسی هست که به اندازه تمام برگ های رقصان پاییز برایت آرزوهای خوب دارد . عمرت یلدایی، دلت دریایی، روزگارت بهاری ♥   عروسک قشنگم دومین شب یلدا وزمستان هم در کنارت امد و چه لذت بخش است گرمای حضورت در این هوای سرد ودر این شب طولانی لبخند شیرینت .......برق نگاهت ...............شور شیطنتهایت در زندگیمان جاریست هر لحظه اش تازه تر از پیش عاشقانه دوستت داریم امید زندگی.....................هزاران بار شکرت دومین یلدای زیبایت و سالروز تعیین جنسیتت مبارک باد ای شیرینیتر از هندوانه اینم کادوی شب یلدا که مامان جون با چه ذوق و شو...
30 آذر 1394

تولد 19 ماهگی یکی یکدونه مامانی

  19 ماهه شدی گل من ، بزرگ شدی عسلم، مبارک مبارک مبارک  عزیز دلم اینقدر این ایام داره زود میگذره که حتی فرصت ثبت خاطره ها رو هم کمتر دارم. اما سعی میکنم تا میتونم برای آینده ات اتفاقات مهم زندگیت رو ثبت کنم. چون من معتقدم که کمرنگترین جوهر ها از قوی ترین حافظه ها هم بهتر هستند .  بزرگ تر شدی و بازیگوش و شیرین و شیطون . همه زندگیمون شدی، با خندیدن تو میخندیم، با ناراحت شدنت ناراحت میشیم . حالا دیگه شیرین زبون تر شدی و تقریبا همه کلمات رو یاد گرفتی . از خدای بزرگ میخوام تو رو در پناه خودش نگه داره . گل دخترم تو زیباترین هدیه خداوندی و به خاطردسته گلی مثل تو هزاران بارخداوند رو شاک...
20 آذر 1394

هجدهمین ماهگرد عشقمون گیلدا

گیلدای ما هم یک سال و نیمه شد و بالاخره 20 آبان 94 واکسن 18 ماهگی دخملی رو زدم دیشب اضطراب شدیدی داشتم انگار می خواستم امروز برم کنکور بدم ! تمام دلخوشیم این بود که تا زمان مدرسه از شر واکسن خلاص میشیم. دخترم توی این ماه واکسن 18 ماهگیتو زدیم. کلی گریه کردی، بمیرم که چقدراذیت شدی چون به هردو دستت واکسن زدن (به پا نزدن چون گفتن نمیتونی راه بری و رو دست کمتر اذیت میشی) و قطره فلج اطفال بهت خوروندند و موقع برگشت به خونه توپ دیدی و از اونجایی که عاشق توپی برات خریدیم، موقع خواب که رو دستت افتادی دردت گرفت و گفتی دستم ، اما در کل خدا رو شکر تا الان خوب بودی، تب نکردی و دردم نداری و راحت دستتو تکون میدی. &n...
20 آبان 1394